تبليغاتX
•´`•.¸.•´¸.•* لیــلاک *•.¸`•.¸.•´`•




















•´`•.¸.•´¸.•* لیــلاک *•.¸`•.¸.•´`•

از سیاهی چرا حذر کردن*شب پر از قطره های الماس است* آنچه از شب به جای می ماند*عطر سکر آور گل یاس است

به اندازه تموم روزهای گذشته سلام ؛

بی مقدمه ؛

بر خلاف همیشه احساس خوش شانس بودن می کنم ؛

آخه من یه فرشته دارم   یه هدیه از طرف خداجونم. یه فرشته ای که از آسمون اومده. اهل زمین نیست. ولی خب هیشکی نمیدونه. اینقدر مهربون و پاک و زلاله که میشه درخشش قلب یاقوتی رنگش رو از تو سینش دید. میشه بالهاشو لمس کرد. میشه ...

فقط، فقط یه تیکه ی بزرگ از قلبش نیست، خیلی رنج کشید، که اونم ....

رو زمین بهش میگن "مادر" !!!

خدایا ممنونتم

خدا جون وجود نازنین فرشتمو همیشه سلامت و شاد نگه دار

خدا جون، خیلی مخلصیماااااا 

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/08/04ساعت 16:53 توسط مرجان| |

"زندگی دکمه ی بازگشت ندارد"
ولی خوشبختانه دکمه ی RESET که داره!!!
خدایا ممنون
به خاطر همه چی
به خاطر اجازه برای شروع دوباره ...

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/05/04ساعت 20:47 توسط مرجان| |

... نمی توانست مقاومت کند. او به خوبی می دانست که دوباره داشت با سر به داخل استخری از دلشکستگی و سرخوردگی بیشتر شیرجه میزد. اما در آن لحظه هیچ اهمیتی نمیداد.

مثل این بود که از درد کشیدن در راه عشقش لذت می برد...

            

                                                                                           "هیچ گلی برای من نفرست"

 

نوشته شده در شنبه 1388/02/19ساعت 18:17 توسط مرجان| |

چه آسمون بانمکی شده بودی این دو روز خوشگله

۱۲ /۲ / ۸۸  

نوشته شده در شنبه 1388/02/12ساعت 23:44 توسط مرجان| |

شکست ...
نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/03ساعت 19:5 توسط مرجان| |

Yeah

 !!! That was sunset

نوشته شده در سه شنبه 1387/12/13ساعت 2:0 توسط مرجان| |

سر سفرت منو نشوندی حســــــین

نمکت رو به من چشوندی حســـــین

اون قدر آقـــــــــایی که ایِِـــن بده رو

توی روضت بازم کشوندی حســــــین

لبیکَ یا حســین    لبیکَ یا حســـین

کیه که قلب اون اســــــــــیر نشــده

هیچکس از روضه ی تو سیر نشــده

شــــــــما گفتی بیــــــا و من اومدم

شـــــــما گفتی بیـــــــا تا دیر نشده

لبیکَ یا حســین    لبیکَ یا حســـین

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/19ساعت 23:30 توسط مرجان| |

 

پ.ن :

سکوت، تا اطلاع ثانوی .

نوشته شده در شنبه 1387/10/14ساعت 18:7 توسط مرجان| |

۱) سلام. خوبین ان شاالله ؟!

۲)

این یعنی شب یلداتون گرم و هندونه ای ان شاالله.

۳) دیگه وقت شمردن جوجه هاست!

۴)همبازي ِ خزوني ، دختر ماه آذر
   تو آسمون ِ چشمات ، ترانه پَر غزل پَر
   بغض ِ درخت ِ نارنج ، پيچك ِ التماسي
   تو خاطرات ِ كوچه ، عطر نجيب ِ ياسي

این هم یعنی تولدم مبارک

۵) پارسال همین موقع ---> کلیک

۶) آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت 

                         چهره خندان شمع آفت پروانه شد

۷) مختصر و مفید بود دیگه. ببخشید اگه کم بود

۸) حق نگهدار

نوشته شده در جمعه 1387/09/29ساعت 15:22 توسط مرجان| |


دل دلش میخواد فاصله ها نباشه.
                 

ولی دل همیشه یه چیزایی میخواد که نمیشه!!!

نوشته شده در دوشنبه 1387/09/25ساعت 0:47 توسط مرجان| |

بردی از یادم

                 با یادت شادم

نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/14ساعت 22:13 توسط مرجان| |

ye rooz ye kamioon Golabi dashte to jadde mirafte ye dafe miofte to dasan daz ye ki az Golabiha miofte vasate jadde bar migarde be kamion negah mikone mige: Golaaaabiaa !!! Golabiaaaaaa GolaBiaa migan : GolaaaaBi !!! GolaBiii !!!

mashin door tar mishe sedashoon zaif tar mishe Golabi mige: golabia Golabiaaa Golabia migan :GolaBi Golabi baz

mashin door tar mishe Golabi mige : Golabiaaaaaa Golabiaaaaaa ama dige sedaye Golabia be Golabi nemireside Mobile Ranandaro migiran zang mizanan be MObile GolaBi ama che faide ke golabi irancel dashte to jadde Anten nemidade ama GolaBi yekio peida kard ke hamrahe aval dasht va zang zad be ranande Goft gooshie bede be golabia mige alo Golabiaaaaaaa Golabiaaaaaa !!!! Golabiaa migan Golabi golabi . . . . . vaghan doost dari baghyasham bekhoni

????

نوشته شده در جمعه 1387/09/01ساعت 14:57 توسط مرجان| |

نوشته شده در سه شنبه 1387/08/28ساعت 1:13 توسط مرجان| |

 

دنيا همه هيچ و مال دنيا همه هيچ

اي هيچ براي هيچ بر هيچ مپيچ

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/23ساعت 14:24 توسط مرجان| |

 

اَللّهمَّ اِنّی اَسئلُکَ سُؤالَ خاضِع ٍ مُتَذلِل ٍ خاشِع ٍ اَن تُسامِحَنی و تَرحَمَنی و تَجعَلَنی بِقَسمِکَ راضِیعاً قانِعاً و فی جَمیع ِ الاَحوال ِ مُتَواضِعاً

 

بار خدایا به درگاهت پس از تقصیر و ستم بر نفس خود بازآمده ام با عذر خواهی و پشیمانی و شکسته دلی و تقاضای عفو و آمرزش توبه و زاری و تصدیق و اعتراف بر گناه خود. نه از آنچه کرده ام مفرّی دارم و نه جایی که برای اصلاح کارم به آنجه روی کنم و پناه برم مگر آنکه تو باز عذرم بپذیری و مرا در پناه رحمت بی منتهایت داخل کنی، ای خدا (کرم کن) و عذرم بپذیر و بر این حال پریشانم ترّحم فرما و از بند سخت گناهانم رهایی بخش، ای پروردگار من بر تن ضعیف و پوست رقیق و استخوان بی طاقتم ترّحم کن.

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/02ساعت 23:39 توسط مرجان| |

من از این سه حرف  ع  ش  ق  هیچ سرم نمی شود

                                         من سرم نمی شود ، دلم که می شود !!!.....

 

 

پ.ن :

۱) کامنت های پست قبلی خیلی جالب بودند. ممنون.

۲) اما امان از وقتی که بخوایم ع ش ق سرمون بشه! بخوایم به زور ع ش ق رو بهش بفهمونیم.


نوشته شده در یکشنبه 1387/07/28ساعت 0:10 توسط مرجان| |

 

من از این سه حرف  ع  ش  ق  هیچ سرم نمی شود

 

نوشته شده در جمعه 1387/07/26ساعت 23:31 توسط مرجان| |

بیشتر از آنچه تصور کنی خیانت دیده ام

وبیشتر از آنچه باور کنی قلبم را شکسته اند

اما تو، اما تو نه خیانت کرده ای و نه قلبم را شکستی

تو جگرم را آتش زدی، زبانم می گوید

زبانم می گوید : به امید روزی که روزگارت

سیاه تر از پر کلاغ، تیره تر از غروب

و غمگین تر از غم جدایی باشد.

اما دلم می گوید به امید روزی که

آشیانت بالاتر از آشیان عقاب

چشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت

بر لبانت لبخند و صد هزار پری کنیزت باشند.

پ.ن :

ممنوعه ها توضیح ندارند. ممکنه اصلا بی معنی باشند.

گفتم قبلاْ. زیاد درگیرشون نشید

نوشته شده در سه شنبه 1387/07/23ساعت 0:40 توسط مرجان| |

atal matal setare, golam doosam nadare. na sms na yek zang, delam shode tange tang

atal matal asemoon man bado to mehranboon. to mesle gol, man az gel, man zeshte zesht to khoshgel

atal matal ye khorshid, ki az delet mano chid? in hame doori az man ki in rooza ro midid

atal matal khodafez, khoondam too fale hafez. negat shode sarde sard, jodaii par param kar

نوشته شده در سه شنبه 1387/07/16ساعت 0:1 توسط مرجان| |


فردا روز دیگریست

حتی اگر تو رفته باشی...

و من دوباره به دستت خواهم آورد

....

کسی چه می داند

شاید هم به دستت آورده ام

ولی

هنوز رویای گیج و بی حواس آن روزهای آفتابی نمی گذارد درست ببینمت

...

می توانی فکر کنی مال منی

و من مال تو

حتی اگر این حقیقت نداشته باشد

...

" اشلی "

همیشه در قاب کوچک ذهن من خواهد ماند

...

طعم بوسه های حریصانه ی تو

کمی هم

از لذت رویای دوازده بلوط مه آلود من نخواهد کاست

...

شاید کابوس دیگری

...

فردا در موردش فکر خواهم کرد

"بر باد رفته"

نوشته شده در دوشنبه 1387/07/15ساعت 0:54 توسط مرجان| |


Design By : Night Skin